سیکل عقلی - قلبی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:09
میدونی، وقتی بعضیا رو میبینم که با دیدن ی سری صحنه ها احساساتی میشن تعجب نمیکنم.چون خودمم ی زمانی اینجوری بودم.حداقل وقتی که این خلسه تا اعماق وجودم نفوذ نکرده بود.همه چی برام معنی داشت.از تلخ ترین تا شیرین ترین.اما الان،حتی تلخ ترین لحظات زندگیم هم بیشتر از چند روز طول نمیکشه.کسی که تا دیروز فکر می
STAY WITH YOUR PAIN
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:09
ی سکانس هست تو فیلم فایت کلاب که تایلر دست راوی رو با قلیاب میسوزونه.به جرئت میتونم بگم یکی از تاثیرگذارترین،مهم ترین و بهترین سکانس های تاریخ سینما هستش.اگه تو سینما هم نباشه تو زندگی من قطعا هست.ی قسمت از همین سکانس هست که راوی میخواد به غارش پناه ببره و وجود درد سوزش رو کتمان کنه که با تو گوشی ها
اشتباه
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
اشتباه یکی از چیزایی که در مورد خودم دوس دارم (خودشیفته نیستم :دی) اینه که تو زندگیم زیاد اشتباه نکردم.یعنی خیلی کم پیش اومده کاری کنم یا حرفی بزنم و بعدش پشیمون شم.البته همینم به خاطر اشتباهاتِ قبلیمِ.اشتباهی کردم و بعدش خودمو سرزنش کردم که دیگه تکرارش نکنم.تا همین مدت هم به این قضیه می بالیدم ولی
شجاعت یا حماقت
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
شجاعت یا حماقت تصمیم به گرفتن تصمیم اشتباه خودش ی تصمیم اشتباهه که گرفتنش شجاعت زیادی میخواد یا شایدم حماقت :)برچسبها: همینطوری نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۲/۱۵ساعت ۸:۳۳ ب.ظ توسط یک نفر| |
ی روز خوب میاد
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
ی روز خوب میاد میدونی چی خیلی مسخره و رو اعصابه؟ اینکه ی سری چیزا ناراحتت میکنه و کاری از دستت برنمیاد.میخوام مثه بقیه ساده از کنارش رد بشم بگم به من چه،به من که چیزی نشده،برا من که اتفاق نیفتاده اونوقت باز میتونم اسمِ خودمو انسان بذارم؟ و همیشه از خودم میپرسم آیا واقعا کاری از دستم برنمیاد؟ و اکثر
is this the real life? or is this just fantasy
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
is this the real life? or is this just fantasy زندگی از اون جایی که اتفاقات واقعی رو فراموش میکنی و رویاهایی که میبینی رو یادت میمونه تبدیل میشه به ی درام تخیلی.ی جورایی آدمو یاد فیلم inception میندازه.انقدر تو عالم خواب غرق میشی که ممکنه بعضی وقتا ندونی این چیزی که یادت میاد قبلا اتفاق افتاده یا تو
شنوا باشیم
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
شنوا باشیم واقعا هیچی حال بهم زن تر از این نیست که متن ها و شعر هایی که دوس داری رو زیر عکس آدمایی ببینی که سرشون واسه تنشون زیادی کوچیکه.طرف فیگور میگیره تو سونا بعد زیرش شاملو مینویسه.نکن برادر من.نکن! گند نزن به اون چیزای خوبی که مونده. پ.ن بی ربط : هنوز نگاه اون پیرزنه که میخواست در مورد زخم بست
نیمه کامل کننده
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
نیمه کامل کننده بشر امروزی انقدر در برابر بحران های درونی و بیرونی ناتوان و درماندست که هیچ مسکنی حتی عشق (از نوع هوس های هیچ و پوچ امروزی) هم نمیتونه اون رو حل کنه.همه چشم به دنبال ی منجی هستن.ی نفر که وارد زندگیشون بشه و اونا و تمام مشکلاتشون رو تمام و کمال درک و حلشون کنه.غافل از اینکه این موضوع
به ف 2
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
شبیه حرفامون باشیم
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
شبیه حرفامون باشیم تو شبیه حرفات هستیتو شبیه حرفات نیستیتو شبیه حرفات هستیتو شبیه ...کاش هیچوقت ح اون حرفو نمیزد.میدونی سخته وقتی چیزی رو باور کردی بخوای فراموش کنی.اصن حرفه ح قبول چرا ادعای تنهایی میکنی؟ چرا از تاریکی حرف میزنی؟ میخوای ثابت کنی حرفایی که درموردت میزنن دروغه؟ چرا با دروغ؟ کِی دروغ ت
پر از سکوت
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
این متن پتانسیل این رو داره که بارها و بارها خونده بشه: اصلأ ما عادت داریم به ترجمه کردن رفتار دیگران، اگر اینطور نبود، اگر تا تقی به توقی نمیخورد از رفتارهای کسی که به تازگی یکجای زندگیمان پیدایش شده برداشت های عاشقانه نمیکردیم و بعضی شب ها تا صبح روی فلان حرف یا رفتارش حساس نمیشدیم و داستانی که دو
هو العادل
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 16:01
هو العادل کاش میشد...کاش میشد نشون بدی وقتی ی بچه نوروفیبروماتوز داره،پدرش بخاطر سرطان فوت کرده عدلت کجاست.عدلت کجاست؟؟؟ میدونم همیشه ی راه میذاری جلوم.همیشه دستمو میگیری ولی خواهش میکنم نشونم بده.این چه عدلیه؟ چرا ی سری باید تو اوج خوشبختی باشن و ی سری تو اوج بدبختی؟؟؟ خواهش میکنم نشونم بده... پ.ن
هفت ماه بعد...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
نویسنده ی خوبی نبودم و نیستم ولی شاید بعدا بشم! البته به این معنی نیست که از هفت ماه پیش که وبلاگو آپ کردم چیزی ننوشته باشم،نوشتم ولی تو موبایلی،جایی ولی انگار هیچی وبلاگ نمیشه.برای اولین باره که میخوام پابلیک بنویسم چون اینجا انقدر کوچیک و محقره که کسی گذرش نمیفته ولی اگه هم افتاد،به قول معروف ای م...
همون نویسنده ی بد
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
تنهام،خیلی تنهام.البته نه از اون تنهاییاها،نه.از اون تنهاییایی که کسی انگار نیست که تو رو بفهمه یا اگه هم میفهمه صرفن واسه اینه که تو شرایط بد بدونه کجارو میزنه... آدمای دوروبر زیاده ولی قبل هرحرفی میدونی که بقیه هم اگه گوش میدن از سر دلسوزیه ،نه این که واقعا درکت کنن،هرکسی هم گرفتاریای خودشو داره.ک...
در جستجوی آرامش...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
همه ی فعالیت های بشری در همین هدف خلاصه میشه،همه چی که برای عدم اطاله ی کلام دیگه نمینویسمشون و به تعداد افراد راه برای رسیدن به آرامش هست:یکی با موزیک گوش دادن،یکی با قدم زدن،یکی با کتاب خوندن و... . ی جمله هست که میگه افراد به اندازه ی توانایی ذهنیشون رنج میکشن.به بیان دیگه هرچی درک افراد نسبت به ...
مصرف میکنیم،پس هستیم!
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
اگه بخوایم فلسفه رو کلا کنار بذاریم و از دید زیست شناختی به این سوال جواب بدیم که ما چی هستیم،پاسخش خیلی سادس:مصرف کننده! از اسپرم و تخمک و زیگوت تا ی فرد بالغ.از بعد جامعه شناختی هم تقریبا همینطور.تا اواخر طفولیت بصورت غیرارادی و بعد از اون ارادی.بعد زیست شناختی رو که نمیشه کاریش کرد چون مستقیما با...
سطور بی ربط
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
زندگی مثه تابستون میمونه،همه فک میکنیم خیلی وقت داریم ولی تا به خودت میای میبینی آخر تابستونه و هنوز هیچ کاری نکردی،بعدش پشیمونیُ و... .میگن وقتی آدم میمیره تو همون چند لحظه ی اول کل زندگیش تو چند ثانیه از جلو چشاش میگذره،همه ی کارایی که کردی،حرفایی که زدی...مثه ی فیلم،پس طوری زندگی کن که آخرش راضی ...
ناراحتی،تصعید،تنهایی
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
هروقت آدم ناراحت میشه معمولا با 2 روش باهاش کنار میاد:بروزش میده یا سرکوبش میکنه،چیزی که میخوام بنویسم در مورد دومیه.خانما معمولا با ناراحتی زیاد مشکل ندارن،میریزن بیرون و خلاص میشن اما در مورد مردا قضیه فرق میکنه.مردا کلا ناراحتی رو با ضعف یکی میدونن و نشون دادنش رو ضعیف بودن که با توجه به ویژگی ها...
تولد
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 19:36
اکثر تولدای من اینطوری بوده که تا وقتی که ساعت 00:00 روز 30 شهریور رو نشون بده،میرم ی گوشه قایم میشم یا اگه خونه نباشم اصلا به روی خودم نمیارم.در کل اگه معیاری برای سنجش میزان اهمیت وجود ی فرد برا دیگران در نظر بگیریمیش،من با اختلاف زیاد آخر میشم :))) . تبریکات هم در حد: عه امروز تولدته،تولدت مبارک ...