خرید بک لینک

همه ی فعالیت های بشری در همین هدف خلاصه میشه،همه چی که برای عدم اطاله ی کلام دیگه نمینویسمشون و به تعداد افراد راه برای رسیدن به آرامش هست:یکی با موزیک گوش دادن،یکی با قدم زدن،یکی با کتاب خوندن و... . ی جمله هست که میگه افراد به اندازه ی توانایی ذهنیشون رنج میکشن.به بیان دیگه هرچی درک افراد نسبت به امور عینی بیشتر باشه کم کم میفهمن که ی سری چیزا هست که خارج از تواناییهاش در جهت اصلاحه.مثلا تو رشته پزشکی که مستقیما با سلامت و زندگی افراد سروکار داره بالاخره ی سری از افراد سلامتیشون یا نهایتا زندگیشون رو از دست میدن و هیچ کاری از دست هیچ کسی ساخته نیست و همین باعث سلب آرامش از فردی میشه که این امور براش مهمه.این فرد در مواجهه با این وضعیت معمولا دو واکنش از خودش بروز میده:عادی شدن یا بیتفاوتی و واکنش جبرانی که این واکنش میتونه نتایج بد یا خوبی داشته باشه (مثلا تلاش در جهت پیدا کردن درمانی برای ی بیماری خاص).البته این ی مثال بود فقط وگرنه این قضیه بسیار گسترده تره که بستگی به نوع جهانبینی شخص داره.

در ادامه ی نوشته ی قبلی که گفته بودم گاهی تنهایی معلول عدم وجود کسی برای درک ناراحتی های فردیه بگم که حتی ایده آل ترین فرد هم از این نظر ناکامله.هیچکس بهتر از خود فرد نمیتونه ناراحتی و اندوه خودشو کاملا درک کنه و به دنبال اون راه حل مناسبی برای برطرف کردنش پیدا کنه.به عبارت دیگه اول باید سرمنشا ناراحتی رو پیدا کرد.اگه منشا عوامل بیرونی باشن شاید با کمک بقیه بشه به بهبودش امیدوار بود اما اگه منشا ناراحتی از درون فرد باشه اونوقت فقط خود فرد میتونه کمک حال خودش باشه.خودم رو مثال میزنم که طی همین روز به این موضوع فکر کردم و به این نتیجه رسیدم.

بعد از اینکه درونی یا بیرونی بودن ناراحتی مشخص شد نوبت به علت ناراحتی میرسه.مثلا فکر کردن زیاد تو خیلی از افراد باعث افسردگی میشه.(در مورد عوامل درونی یادآوری یک نکته لازمه که هر عامل ناراحت کننده که نشه به کمک دیگری برطرفش کرد میشه درونی).فکر کردن ی عمل انفرادیه.شاید کسی باشه که به آدم کمک کنه کمتر فکر کنه (یا کمتر بنویسه!) ولی در آخر باز به خود فرد بستگی داره.زیاد نمیخوام رو این موضوع مانور بدم چون اکثر اینا فقط مقدمه ای بود که در مورد درمان ناراحتی بنویسم:آرامش

عللی که منو ناراحت میکنن زیاد نیستن اما متنوعن.شاید مهمترینش این باشه کسی رو پیدا نمیکنم که در مورد ی سری مطالب مثه هم فکر کنیم که بعد بتونیم در موردش صحبت کنیم،مثلا اینکه فلان کار چقدر وقت تلف کردنه،نقد ایده های دیگران،مسائل سیاسی و اجتماعی و... .روی صحبت خیلی از افراد که متمرکز میشی میفهمی که شاید 90% از حرفایی که میزنن،گفتن یا نگفتنشون فرقی باهم نداره و گاها نگفتنش بهتره (چرندیات).تو این شرایط مخصوصا،پیدا کردن ی همچین فردی شدیدا احساس میشه وگرنه مجبوری ساکت بمونی.دومین علت عدم توانایی در تغییر شرایط بد موجوده که ی مثالش رو بالاتر نوشتم.علل دیگه هم هستن ولی این دوتا مهم ترن.

و اما درمان.خواندن و نوشتن!.شاید هیچی اندازه ی این دوتا افرادی رو که مشکل اول رو دارن آروم نکنه.گاهی خوندن ی نوشته ی آرامشی به آدم میده که شاید حرف زدن با صد نفر عادی هم نمیتونه اون رو ایجاد کنه.وقتی نوشته ی کسی رو میخونی که دنیا رو از نگاه تو میبینه،اونوقت میفهمی تنها نیستی و چقدر این خوبه.ولی گاهی اوقات هم هست که تنهایی و باید بنویسی (و نویسنده ها چقدر تنهان).در مورد مشکل دوم هنوز به جایی نرسیدم.

_____________________________________________________________________________

پ.ن. عمرا کسی این ورا پیداش شه که این نوشته رو بخونه ولی اگه خوند و به اینجا رسید و از این ناراحت! بود که چیز خاصی دستگیرش نشد خواهشا بدو بیراه نگه :) فقط میخواستم نصف شبی آروم بشم.
شب خوش!

برچسب: در جستجوی آرامش,در جستجوي آرامش,فیلم در جستجوی آرامش,کتاب در جستجوی آرامش,زنی در جستجوی آرامش,فیلم سینمایی در جستجوی آرامش,آرامش در جستجوی ماست, نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

صفحه بندی