برای آنازنین 1 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:50
دیروز بهترین روز زندگی من بودهمشاز لحظه آماده شدن تا وقتی که خوابیدم و مثل ی خواب تموم شدهنوزم باورم نمیشهگفتم دوست دارم ولی عاشقتمهمه این سالا کنارم بودی ولی نمی دیدمتچی شد که قسمت هم شدیم؟...الان، بعد این همه سال..خیلی برام سخته که 26 سال تنهایی رو دیگه باور نکنمهمه اون روزا...خوب ترین حادثه میدان...
ّبرای آنازنین 2 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:50
3 ماه گذشت...از اون روزی که اسمامون کنار هم اومد و از اون موقع هنوز اسممون شاید نه ولی قلبمون چراانقدر گرم صحبت میشدیم که یادمون میرفت وقتشه که دیگه بریم خونهکشیکایی که باهم میچیدیمبخشایی که باهم کارا
بین داده ای - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:50
ی دیالوگ تو فیلم بین ستاره ای هست که میگه: مثل اینکه هرچی حرف میزنم میره و تو انبوه تاریکی گم میشه...پس فک کنم باید بی خیالت بشم.من هم همینطور..مثل اینکه هرچی مینویسم میره و تو انبوهی از داده های اینت
انسان بی احساس - تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 21:48
تو نمیتونی ی بخش از احساس - تو سرکوب کنیاگه به زعم خودت فقط ی بخشیشو سرکوب کردی محکوم به سرکوب همه احساس - تیمثلا نمیتونی دیگه ناراحت نشی،دیگه هیجان زده نشی،دیگه عاشق نشیهمین که دیگه نخواستی ناراحت بشیهمین که دیگه نخواستی عاشق بشیاز ترس اینکه ضعیف به نظر برسیاز ترس اینکه نکنه قلبت بشکنهمردنت از اون ...
از وبلاگ منم بازدید کنید - تاریخ: 1398/1/30 ساعت: 21:48
آدم دلش بعضی وقتا برای این نظرای از وبلاگ - منم بازدید - کنید - هم تنگ میشه :)میدونی بعضی وقتا که پیامک تبلیغاتی میاد به این فکر میکنم که اوضاع زندگی مارو ببین.بقیه هروقت از یار براشون پیام میاد با اینکه نی
مرگ - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 12:38
اولین بار که مرده دیدم شاید هنوز ده سالم نشده بود.اطراف ی آلاچیق کنار زمین زراعی یکی توی با تزریق مواد از دنیا رفته بود.اون موقع برام مرگ ی چیز خیلی عجیب و ترسناک بود.چند سال بعد بدن عموم رو میدیدم که
بدرود - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 12:38
هیچکس مرا نخواهد خواندهیچکس مرا نخواهد شنیدپس نه خواهم نوشتو نه خواهم گفت پ.ن: خدانگه دار.شاید تا ی مدت خیلی طولانی...
بیگارستان - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 12:38
یک ماه تموم چیزی بود که میتونستم تحمل کنماگه حرفشو نمیزدم شاید بیشتر میتونستمو مسئله همینهما هیچوقت شاید نتونیم رو حرفمون وایسیماین روزا ی مقدار سخت میگذرهمیدونی این طور نیست که بگذرهچون گذشتن این طور
خوبم - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 12:38
این طوری بود که زمین میخوردیم زانومون خون میفتاد بعد که میپرسیدن میگفتیم چیزیم نشداز بابا مامانمون کتک میخوردیم با پررویی تو چشاشون نگا میکردیم میگفتیم اصلنم درد نداشتالان هر روز از داخل میشکنیم،میسوز
تهی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:26
بعضی حس ها هستن که هنوز تعریف نشدن،اسم ندارن،ظاهر خاصی هم ندارن،دقیق نمیتونی بگی که وقتی اون حس رو داری ناراحتی یا خوشحال،عصبی هستی یا آروم،خسته ای یا پرانرژی...کشیک صبح اورژانس داشتم با یکی از پرستار
ره رو - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:15
من چیز زیادی در مورد عشق نمیدونم،فقط اینکه باید گذاشت همه چی روال عادی خودشو طی کنه.نه عجله کرد،نه تعلل.مثل 2 نفر که کنار هم دارن راه میرن.نه باید جلو زد و نه عقب افتاد.
زنده ام - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:15
نمیدونم چی پیش میادشاید ی روزی تو رو کنار خودم ببینمشاید پا روی دلم بذارم هیچ حالت بینابینی وجود ندارهولی اینو میدونم که این روزایی که میگذره جزء بهترین روزای عمرمه و من هیچوقت انقدر زنده نبودم... پ.ن : چنین زیبا چرایی؟...
بودن - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:15
میدونی،تولد نزدیک ترین اتفاق به واقعیت وجودی هر آدمیه.روزی که بودنت شروع میشه و معنی پیدا میکنه،از اثری که روی اطرافیانت میذاری و تغییری که روی محیط اطرافت ایجاد میکنی.اولی با اینکه چقدر تو رو به یاد دارن خودش رو نشون میده و دومی با ماندگار بودنت.من تولدای زیادی رفتم.تولد آدمایی که از بین خیلیا انتخ...
خاموشی بزرگ - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:15
در نیست راه نیستشب نیستماه نیست نه روز و نه آفتاب ،مابیرون زمان ایستاده ایمبا دشنه ای تلخدر گرده هامانهیچ کس با هیچ کسسخن نمی گویدکه خاموشی به هزار زبان در سخن است.در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای ، و نوبت خود را انتظار میکشیمبی هیچ خنده ای !شاملو
اینترنی - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:15
بالاخره شروع شددیشب اولین کشیکمو گذروندم و الان پست کشیکم.یکم سخت بود.کلا بخش قلب هم استرس زیادی داره هم لود کاری بالا،ولی خدا رو شکر دیروز ی مقدار خلوت بود.البته نه خلوته خلوت.ریت شکوندیم!فالت مالتم کم ندادیم :))البته غیر از این هم انتظار نمیرفت.فردا هم باید نزدیکای 5 صبح بیدار شم برم بیمارستان با ...
اتفاق - تاریخ: 1396/11/28 ساعت: 6:40
اتفاقتا وقتی که اتفاق خاصی بیفته پست نمیذارم.(سال ها انتظار میکشد و حتی نام وبلاگ خود را نیز فراموش میکند) :))))برچسبها: همینطوری نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۱۱/۱۶ساعت ۸:۲۳ ب.ظ توسط یک نفر| |Let's block ads! (Why?)
نبودن - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 10:03
آدم بعضی وقتا لازمه نباشهمثل مناز امروز
برای جوان رفتگر - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 10:03
امروز سوارش کردمهرروز صبح وقتی با ماشین از کنارش رد میشدم،مهم نبود که روزم چطور شروع شده،وقتی تو اون چند ثانیه باهاش چهره به چهره میشدم حس بدی بهم دست میداد.من ی جوون بیستُ چند ساله،اون هم ی جوون بیستُ چند ساله،اختلاف سنی زیادی نداشتیم اما زندگیمون باهم اختلاف زیادی داشت.نمیدونم چرا اون باید اونجا ب...
زندون - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 10:03
بعضی وقتا فکر میکنم از کجا به اینجا رسیدم.چه اتفاقایی که باید می افتاد و نیفتاد و چه اتفاقایی که افتادن و انتظارشو نداشتم.آدم بعضی وقتا مسحور میمونه از اینکه رو خیلی از چیزا کنترل نداره.فکر میکنیم،فکر میکنیم که کنترل همچی دست خودمونه،آیندمون دست خودمونه،زندگیمون دست خودمونه اما وقتی عمیق تر نگاه میک...
خواب - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 14:01
شایدم عشق یجور خواب آلودگیه،یا حتی خود خواب.وقتی خوابت میاد نمیتونی خودتو کنترل کنی.وقتی خوابی از آرامشت لذت میبری.بعدش هم بیدار میشی و گذر روز تو رو به سمت خواب دیگه ای میبره.بگذریم.برچسبها: سکرشن ذهنی نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۲۶ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب‌های مرتبط

در جستجوی آرامش | در جستجوي آرامش | فیلم در جستجوی آرامش | کتاب در جستجوی آرامش | زنی در جستجوی آرامش | فیلم سینمایی در جستجوی آرامش | آرامش در جستجوی ماست | تولدت مبارک | تولدم مبارک | تولد مبارك