دیروز بهترین روز زندگی من بود
همش
از لحظه آماده شدن تا وقتی که خوابیدم و مثل ی خواب تموم شد
هنوزم باورم نمیشه
گفتم دوست دارم ولی عاشقتم
همه این سالا کنارم بودی ولی نمی دیدمت
چی شد که قسمت هم شدیم؟...
الان، بعد این همه سال..
خیلی برام سخته که 26 سال تنهایی رو دیگه باور نکنم
همه اون روزا...
خوب ترین حادثه میدانمت...
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
پ.ن: با شروع اینترنی بخش روان سال هفت شدیم دیگه..
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
پ.ن: خدانگه دار.شاید تا ی مدت خیلی طولانی...
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
این طوری بود که زمین میخوردیم زانومون خون میفتاد بعد که میپرسیدن میگفتیم چیزیم نشداز بابا مامانمون کتک میخوردیم با پررویی تو چشاشون نگا میکردیم میگفتیم اصلنم درد نداشتالان هر روز از داخل میشکنیم،میسوز
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
پ.ن : چنین زیبا چرایی؟...
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی