خرید بک لینک
استاجر 3
ترم 2 استاجری هم چند روز پیش تموم شد.اورولوژی بخش خوبی بود برام.کادر جوانی و اساتید پیگیری داشت.ترم جدید با اطفال شروع میشه.از اینجا به بعدش زیاد سخت نیست.درسای سختو اکثرا پاس کردیم.ی سال دیگه همین موقع ها آزمون پره اینترنی رو دادم و اینجا دارم در موردش مینویسم.18 ماه بعدش هم درسم تموم میشه.نزدیک 5 سالِ دارم درس میخونم و احساس میکنم (نمیکنم) خیلی زود داره میگذره.چند روز دیگه هم تولد 24 سالگیمِ.از 24 سالگی به بعد ی جورایی دیگه نوجوون نیستی و همه ازت انتظار داشتن و نشون دادن رفتار ی بزرگسال عاقل رو دارن.هرچند خودم کم میبینم که خیلیا در حد و حدود سن و سالشون رفتار نمیکنن.بعضا بچگونه رفتار میکنن یا تصمیمات بچگونه میگیرن.همیشه وایمیسادم تولدم بشه تا سالی که گذشت رو مرور کنم : تصمیم هام،رفتارهام،روابطم و... الان که فکر میکنم اتفاق خاص یا کار خاصی نکردم که بخاطرش بخوام شرمنده باشم یا خودم رو سرزنش کنم.البته شاید واسه این باشه که اصولا زیاد حرف نمیزنم و کار زیادی کنار درس خوندن انجام نمیدم :) ولی خب قرار نیست اوضاع همینطوری بمونه.
چند روزیِ مغزم شدیدا با خودش درگیرِ.انگار داره دفراگ میشه.پشت سر هم خواب میبینم.از چیزایی که اتفاق نیفتادن و قرار نیست هم بیفتن.از احساسات سرکوب شدم.از خیلی چیزا.شاید بخاطر اینِ که تصمیم گرفتم کنار بیام با وضعیتم.من سعی کردم بهتر بشم.شده خیلی کم مثه بقیه احساس کنم.عاشق بشم.ولی نمیشه.مثل آب تو هاون کوبیدنِ.همینطوری نمیشه خوب شد.چیزی که تو این وضعیت برام بهترِ همینِ که کنار بیام با چیزی که هست.بعضی چیزا باید برای جلو رفتن قربونی بشن و فعلا تنها چیزی که مهمِ همینه.

برچسبها: همینطوری, استاجری

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۶/۰۳ساعت ۲:۴۲ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: استاجر, نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:49

صفحه بندی