خرید بک لینک
یکی از حل نشدنی ترین مسئله های زندگیم امیده.حتی نمیدونم چطور میشه تعریفش کرد.اینکه فک کنی ی روز خوب میاد،یا آخرش همچی درست میشه یا هرچی.یا اصن بعضیا معادل با زندگی میدوننش،اینجوری که اصلا بدون امید نمیشه زندگی کرد.ولی من فک میکنم ی چیزه کلیه.ینی به تک تک قسمتای زندگی مربوط میشه.بعضی وقتا امید داشتن به بعضی چیزا فقط آدمو درمونده تر میکنه.آدم باید ی جا قبول کنه که هیچ امیدی نیست.هیچ راهی نیست.کسی که مرگ مغزی شده رو نمیشه برگردوند.کسی که گمشده خیلی ممکنه زنده پیدا نشه یا کسی که زیر آوار مونده احتمال زنده موندش خیلی کمه.ولی خب امید لعنتی آدمو ول نمیکنه.مثه مادری که امیدواره بچش به زندگی برگرده چون با »دستگاه« هنوز زندس.همسری که چشم انتظار شوهر رزمنده مفقودالاثرشه.خواهری که برادرش تو زلزله زیر آوار گرفتاره.بعضی وقتا باید تسلیم شد.باید با حقیقت کنار اومد.ولی نباید ایستاد.نا امیدی مرگ نیست.ایستادن مرگه.

پ.ن : زمانی هست تو زندگی که به این نتیجه میرسی هیچکس،هیچکس قرار نیست قدم به زندگیت بذاره.هیچ چراغی در کار نیست.هیچ دریچه ای در کار نیست.همه تاریکی ان.خودت هم همینطور.

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۰ساعت ۸:۲ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 6:28

صفحه بندی