ی جور سوء تفاهم گریبانگیر امثال ما هست اونم اینه که چون فک میکنیم خودمون میدونیم بقیه هم میدونن.ساده بگم وقتی داری از مریض شرح حال میگیری یا براش وضعیتش رو تشریح میکنی فک میکنی کاملا قضیه رو متوجه شده ولی خب تو اینجور فک میکنی.اگه خودم رو جای اون مریض بذارم الان گرفتار بد مرضی شدم که دارم میبینم چی به سرم میاد ولی هیچکس نیست یا اگه هم باشه نمیتونه بهم بفهمونه که چه خبره.چجوری میشه که آدم صبح بیدار شه،صبحونه همیشگی رو بخوره.بره بیمارستان.با بقیه خوش و بش کنه.تو راه برگشت همون آهنگ های همیشگی رو گوش بده.درسشو بخونه.غذا بخوره،بخوابه و این وسط متوجه مرگ تدریجی روزهاش هم بشه ولی بازم ادامه بده...
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۱۳ساعت ۱:۵۴ ق.ظ توسط یک نفر| |
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی