تا حالا چندتا فیلم،سریال،داستان یا اتفاق دیدین که طرف درخواست رحم داشته باشه و بهش رحم کنن.دست آخر تو همشون طرف با خفت باخته یا مرده.اینکه این درخواستو کنی ی چیز طبیعیه چون اولین و آخرین چیزی که انسان بهش فک میکنه در درجه اول بقاست اما اینکه طرف مقابل رحم نمیکنه غیر طبیعیه و خارج از انسانیت.بشریت متاسفانه به همین مرحله رسیده.شکار کن یا شکار شو.برای بقای خودت به احدی رحم نکن.تلخ ترین قسمت ماجرا هم اونجاست که میخوان با سوء استفاده از قوانینی که با دخالت خودشون دست کاری و تدوین کردن این قضیه رو عادی ،انسانی و مطابق حقوق بشر جلوه بدن.اما تو این وضعیت به گمان بقیه دو راه بیشتر نیست: شکارچی باشی یا شکار اما من میگم ی راه بهتر هست: شکارچی بودن که با انسانیت مغایرت داره.شکار بودن هم با بقا. پس طعمه چابک و زرنگی باش ;)
پ.ن : امتحان قبل با خودم عهد کردم که مشورت نگیرم و تو امتحان دیروز هم بهش عمل کردم اما ی رزیدنت بیخود بالا سرمون بود که تا میتونست اذیتمون کرد و زودتر از موعد هم برگه هارو گرفت.هرچی از من اصرار که هنوز وقت داریم و خواهش که اگه نیست وقت بدین، از ایشون انکار و گرفتن خودش.اونجا بود که موضوع این متن به ذهنم رسید.یادش بخیر دبیرستان استادی داشتیم که میگفت جلسه امتحان بهترین وقت برای یادگیریه.از این امتحان هم این درسو یاد گرفتم که دیگه هیچوقت خواهش نکنم!
برچسبها: سکرشن ذهنی, استاجری نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۴/۰۹ساعت ۱:۹ ب.ظ توسط یک نفر| |
برچسب:
نویسنده: رضا رحیمی
تاريخ: چهارشنبه
4 مرداد
1396 ساعت: 5:59