خرید بک لینک
یک نفر
با دردت بمون و باهاش کنار نیا. اما درد چیه؟ درد اینه که این جسم خیلی وقته دیگه چیزی حس نمیکنه. چرا نباید به این درد عادت کرد؟ چرا باید باهاش موند؟ برای اینکه راه حلی براش پیدا کرد. واسه اینکه دوباره بشه حس کرد. اما بعدش چی؟ بعدش که دیگه دردی نبود چی؟ آیا وافعیت اینه که دیگه دردی وجود نداره؟ دیگه سیاهی وجود نداره؟... بعدش دوباره شروع میشه. از نو. تاریک تر از قبل. چون تو دوباره حس میکنی. دوباره میبینی. اما دیگه نباید فرار کنی. نباید به خودت و احساست دروغ بگی. باید باشی. باید بجنگی. با مرگ. با نقص. با تنهایی...

پ.ن : تجسم اون راه حل زیاد سخت نیست... یک نفر. یک روز. یک لحظه. یک جا بعد از میلیاردها اتفاق در مسیر زندگی من قرار میگیره و بهم ثابت میکنه تو دنیا هنوز روشنی هست.


برچسبها: همینطوری

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۰۱ساعت ۹:۸ ب.ظ توسط یک نفر| |

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:59

صفحه بندی